محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5230

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جعفر پسر خويش بيعت گرفته بود ، در آن وقت عبد الله بن مالك سالار نگهبانان بود ، وقتى هادى درگذشت همان شب خزيمة بن خازم حمله برد و جعفر را از بسترش بر گرفت ، خزيمه با پنجهزار كس از غلامان خويش بود كه همه مسلح بودند ، گفت : « به خدا گردنت را مىزنم ، يا خويشتن را از خلافت خلع كن . » گويد : و چون روز بعد رسيد ، كسان سواره به در جعفر رفتند ، خزيمه او را بياورد ( 233 و به در خانه بر بلندى نگهداشت . درها بسته بود ، جعفر بانگ بر آورد كه : « اى جمع مسلمانان هر كه را بيعتى از من به گردن باشد وى را از آن رها كردم . خلافت از آن عموى من هارون است و حقى بر آن ندارم . » گويد : سبب آنكه عبد الله بن مالك خزاعى پياده بر نمدها به مكه رفت آن بود كه وى در بارهء قسمهايى كه دربارهء بيعت جعفر ياد كرده بود با فقيهان مشورت كرده بود ، به دو گفته بودند : « از هر قسمى كه ياد كرده اى رها توانى شد ، مگر پياده رفتن سوى خانهء خداى كه در آن حيله نيست . » و او پياده حج كرد و بدين سبب به نزد رشيد منزلت يافت . گويند : « وقتى كه موسى درگذشت رشيد نسبت به ابراهيم حرانى و سلام ابرش خشمگين بود و بگفت تا آنها را به زندان كنند و اموالشان را بگيرند . ابراهيم به نزد يحيى بن خالد در خانهء وى محبوس شد . محمد بن سليمان دربارهء وى با هارون سخن كرد و از او خواست كه از ابراهيم راضى شود و او را آزاد كند و اجازه دهد كه با محمد سوى بصره رود و رشيد اين را از وى پذيرفت . در اين سال رشيد ، عمر بن عبد العزيز مرى را از مدينهء پيمبر صلى الله عليه و سلم و توابع آن كه جزو عمل وى بود ، معزول كرد و اسحاق بن سليمان بن على را بر آن گماشت . و هم در اين سال ، محمد بن هارون الرشيد تولد يافت . تولد وى ، چنان كه از محمد بن يحيى بن خالد آورده‌اند ، به روز جمعه بود سيزده روز رفته از شوال همين